السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

234

سيره معصومان ( فارسي )

منت و نعمت تو راست بر ما . پيغمبر ( ص ) فرمود : شما مىتوانستيد بگوييد و اگر هم بر زبان مىآورديد راست گفته بوديد . شما مىتوانستيد بگوييد : تو تكذيب شده پيش ما بيامدى و ما تو را تصديق كرديم ، بىيار و ياور بودى و ما تو را يارى رسانديم ، رانده شده بودى و ما پناهت داديم ، ترسان بودى و ما ايمنت داشتيم ، فقير بودى و ما به تو به مواسات رفتار كرديم . در اين هنگام بانگ زارى انصار به هوا خاست و پيران و سران آنها به سوى پيامبر ( ص ) بيامدند و دست و پاى آن حضرت را بوسه دادند و سپس گفتند : به خدا و از خدا و به رسول خدا و از او خوشنوديم و اين اموال ما پيش روى تو ، آنها را بر قوم خويش بخش كن . و هر كس از ما كه چنين سخنانى گفت ، بدون خشم سينه و كينهء دل بوده است ، ولى اينها گمان بردند كه بر آنها خشم برده شده و مورد كوتاهى قرار گرفته‌اند . اينك از گناهانشان توبه كردند تو هم اى رسول خدا براى ايشان آمرزش بخواه . رسول خدا ( ص ) فرمود : خداوندا ! انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار را بيامرز . اى جماعت انصار ! آيا دوست نداريد كه مردم از اينجا با گوسفند و شتر بروند و شما كه رسول خدا ( ص ) در سهم شماست ، بازگرديد ؟ گفتند : چرا دوست داريم . پيغمبر ( ص ) فرمود : در اين صورت انصار يار و ياور و محرم من هستند . اگر مردم همه از راهى گسترده بروند و انصار از تنگناى ، همانا من به راه انصار مىروم . اين عبارت نشانگر نهايت حسن سياست و پيوست دلها از سوى پيغمبر ( ص ) است . وفد هوازن به همراه چهارده مرد كه ابو ثروان يا ابو برقان ، عموى رضاعى رسول خدا ( ص ) نيز در ميان آنها بود ، به رياست زهير بن صرد نزد آن حضرت آمدند . ورود آنان پس از تقسيم غنايم بود . آنها اسلام آوردند و پيامبر را از مسلمان شدن ساير افراد آگهى دادند . عموى رضاعى آن حضرت به وى عرض كرد : اى رسول خدا ! اين زنان اسير ، عمّه‌ها و خاله‌ها و پرستارهاى تواند ، همانها كه تو را در كودكى سرپرستى كرده‌اند . ما تو را در دامان خويش پرورديم و از پستانهاى ( زنان ) خويش به تو شير داديم . من تو را در ميان خويش شيرخواره ديدم و هيچ شيرخواره‌اى را بهتر از تو نديدم و تو را از شير گرفته بديدم و هيچ ( كودك ) از شير گرفته‌اى را برتر از تو نديدم ، سپس تو را در جوانى ديدم و هيچ جوانى را بهتر از تو نديدم . خصلتهاى نيك در تو كمال يافته است و با اين ترتيب ما اصل و عشيرت توايم . پس بر ما منت گذار كه خداوند بر تو منت نهد . زهير بن صرد نيز گفت : اى رسول خدا ! ما اصل و عشيرتيم و در اين آغلها عمه‌ها و خاله‌هاى تو اسيرند . اگر ما حارث بن ابى شمر « 256 » يا نعمان بن منذر « 257 » را شير داده بوديم و سپس كه تو بر ما وارد ساختى آنان بر ما فرود مىآوردند ، به فضل و كرم آنها اميدوار بوديم . رسول خدا ( ص ) فرمود :

--> ( 256 ) از پادشاهان غسانى شام . ( 257 ) پادشاه حيره در عراق .